[چند اشکال از دانشمندان بر این مقاله‏]

اشکال- [اول‏]

ممکن است در بیان گذشته خرده‏ گیرى نموده- و بگوئید ادراک همان خاصه مادى است- که در سلسله عصب یا مغز حاصل مى‏شود- و موضوع بزرگى و کوچکى و دورى و نزدیکى را- کاوشهاى عملى حل کرده علم امروزه عقیده دارد- به اینکه دستگاه ادراک بصرى- یک دستگاه دقیق عکاسى بیش نیست- و همه اشعه در نقطه زرد چشم گرد آمده- و ابصار محقق مى‏شود-  و ما بجز همان نقطه چیزى‏ نمى‏ بینیم- چیزى که هست از کوچکترین جزئى که- در این نقطه مشاهده مى‏کنیم- بقیه اجزاء را اندازه مى‏گیریم- و از نسبت و فواصل اجزاء بزرگترى- و کوچکترى نسبى بدست مى‏آید- و البته در این مرحله اختلاف کیفیات دیگر- از قبیل سایه‏ ها و مانند آنها نیز مؤثر است- تا اینجا اختلافات نسبى مؤثر مى‏ باشد- و چون با رؤیت هاى‏ دیگرى حجم باصره خودرا تقریبا با بدن خود و بدن خود را با جسمهاى خارج از خود اندازه گرفته‏ ایم از این روى میدانیم که تقریبا نسبت حاضره را تا چه اندازه باید بزرگ نمود تا بحقیقت نزدیک شده و انطباق پزیرد و در نتیجه هنگام رؤیت خارج بانضمام این افکار جهان پهناورى را تحت ابصار میاوریم و مى پنداریم که‏ شخص- این ابصار با این بزرگى را درک مى‏کند-.

پاسخ- بیان گذشته ما متکى به انکار این حقایق علمى نبوده- بلکه سخن ما متوجه هدف دیگرى است- و آن اینست که مدرک ما- به ضمیمه روابط تصدیقى و فکر نامبرده- یک واحد را تشکیل داده و چیزى را بوجود مى‏ آورد- که بقول اشکال کننده پندار است- و این پنداشته ما با خواص عمومى ماده تطبیق نمى‏کند- در عین حال که پدیده ه‏اى که در نقطه زرد یا مغز است- داراى خواص مادى است-.

گذشته از اینکه همین روابط تصدیقى- این او است این چنان است- قابلیت انقسام را ندارد- و اگر چنانچه یک خاصه مادى و جایگیر در مغز بود- و با انقسام مغز منقسم بود- و از این روى این خصوصیات را به اشعه مجهوله- یا امواج نامرئى نیز نسبت نمى‏توان داد- زیرا بالاخره همه مادى بوده و حکم ماده را دارند

اشکال [دوم‏]

ما در مورد خط و سطح- و جسم خواص ماده را نمى‏بینیم- و ندیدن غیر از نداشتن است- گاهى که خط و سطح و جسم را متصل واحد مى‏بینیم- اجزاء ماده را دیده و فواصل خلاء را نمى‏بینیم- نه اینکه دیده باشیم فواصل نیست آنگاه مى‏پنداریم- چیزهائى بى خواص ماده موجود شده‏اند-.

پاسخ‏ در صحت این بیان سخنى نداریم- ولى بخلاف انتظار شخص اشکال کننده- نتیجه این بیان بنفع ما است- ما خط و سطح و جسم را بى شکاف مى‏ بینیم- پس در ظرف ادراک ما سطح و خط و جسم بى شکاف موجودند-  و بعبارت دیگر که شخص اشکال کننده بیشتر مى پسندد- ما در مورد ادراک خط و سطح و جسم مى‏پنداریم- چیزهائى‏ بى خواص ماده موجود شده‏ اند- یعنى در ظرف پندار ما- چیزهائى بى خواص ماده موجود شده‏ اند- و این چیزها موجودند- زیرا خطا و صواب و پندار- و حقیقت مفاهیمى هستند نسبى و قیاسى- پندارهاى ما هنگامى که با خارج سنجیده شود- پندار و پوچ است و گر نه حقیقتى است از حقایق-.

این سخن را که در مورد محسوسات با حواس ظاهره گفتیم- در مورد خواص روحى مانند اراده- و کراهت و حب و بغض و علم و تصدیق- وجدانیات باصطلاح منطق- نیز صادق و قابل تطبیق است- زیرا ما این پدیده‏ ها را آشکار و بى تردید- در خودمان مشاهده مى‏ نماییم- در حالى که خواص عمومى ماده را- از قبیل انقسام و تحول درست دقت شود ندارند- پس اینگونه پدیده‏هاى نفسانى نیز مادى نخواهند بود-.

و نیز این سخن را در مورد یک دسته دیگر- از ادراکات مدرکات کلیه عقلیه باصطلاح فلسفه- نیز مى‏توان اجراء کرد- زیرا معانى کلیه با یک سلسله اوصاف و خواصى مقارنند- که در ماده ممتنع الوقوع هستند- اگر چه در عین حال به ماده به نحوى انطباق دارند- مانند مفهوم انسان کلى که بهر انسان خارجى صادق است- با این همه در ماده انسانى که- بهر انسان قابل تطبیق باشد نداریم- زیرا هر انسان که در خارج مى‏باشد شخصى است- که بغیر خود قابل تطبیق نیست-.

این معانى کلیه کلى و ثابت و مطلق مى‏باشد- و در جهان ماده موجودى با این صفات نداریم- و هر چه هست شخصى و متغیر و مقید مى‏باشد- پس این سلسله از مدرکات را- نیز مجرد از ماده باید شمرد.

اصول فلسفه و روش رئالیسم/شهید مطهری/ج 1 ص 95