او هم به کسانی که می خواهند بی واسطه با خدا صحبت کنند می گوید . ما رفتیم و آبروی خود را بردیم . تو هم اگر بخواهی بروی ، می دانم که اصلاً بلد نیستی حرف بزنی و کار را خراب می کنی ، پس بهتر است تو را برگردانم تا نروی و آبروی خودت را ببری . این دربان آن قدر هم دربانی می کند و آن قدر جلوی ما را می گیرد تا دل را بشکند و دل که شکست دیگر دست شیطان نیست ، چه بخواهد و چه نخواهد نمی تواند جلوی انسان را بگیرد که : (أنا عند المنکسر قلوبهم)

گفت عشق وارد شد ، گفتند مگر دم در ننوشته بودیم که ورود ممنوع ، عشق گفت سواد نداشتیم . گاه انسان اشتباه می کند و به دست اندازی می افتد و به واسطه ی آن اشتباه به بلایی دچار می شود و به واسطه ی بلا دلش می شکند . انسان تا دل شکسته است می تواند با خدا حرف بزند ، ولی به محض اینکه از دل شکستگی در آمد شیطان جلوی او را می گیرد ، مگر آنکه دائماً با او همدم شود .

فرمایش آقا در «الهی نامه» لطائف بسیاری دارد ، آن جا که می فرماید : «الهی ! عمری آه در بساط نداشتم و اینک جز آه در لساط ندارم.»(الهی نامه ص 230)

بیماری که آه می کشد خیلی خوب است ؛ چون آه یعنی خدا و او در حقیقت خدا را در بساط خود دارد ، اما همین که خوب می شود ، می بیند باز هم شیطان جلوی او را می گیرد و به او می گوید به درگاه حق قدم مگذار که نمی توانی از عهده برآیی . شیطان دربان حق است ، چه این که «وهم» دربان عقل است ، شبهات درست می کند ، با قوه ی خیال هم دست می شود و این دو اینقدر أشکال و صُور انشاء می کنند تا در مسیر عملی شخص را خسته کنند اما اگر این شخص از پس خستگی بر آمد و ایستادگی کرد ، به او می گویند بیا و به خدمت عقل مشرف شو ، اما اگر دیدند آن شخص به اندک چیزی خسته می شود و باز می گردد ، به او می گویند محضر عقل سنگین است ، تو زمینی باش و پیش ما چرا کن .   

«وهم» در حقیقت عقل ساقط شده است ؛ چه این که شیطان ، عبد ساقط شده است . آن که سقوط کرد به دیگری تذکر می دهد مبادا بی ادب وارد شوی و آداب حرم را رعایت نکنی ، لذا او نیز معلِّم می شود . این است که می گویند ادب از دو گروه می توان آموخت : یکی از بی ادبان و یکی از با ادبان . یکی می گوید : «نرو زیرا که زمینه سازی نکردی و راه سنگین است ، ما رفتیم و نتوانستیم» و دیگری می گوید : «زمینه را درست کن و پله پله بیا که من دستت را خواهم گرفت ، من خدا خدا کردم و رفتم و شد» . می بیند که حرف این دو گروه با هم تناقض ندارد و ما چون در نشأه ی طبیعت و کثرت هستیم ، وقتی می خواهیم این دو حرف را جمع کنیم دچار زحمت می شویم . بالاتر که می روی ، می بینی که حرف شیطان مخالف رحمان نیست ؛ شیطان می گوید نرو که سنگین است و دیگری می گوید ولو اینکه سنگین است بیا . شیطان آن قدر مانع تو می شود که بتوانی از عهده حضور در آنجا برآیی و دیگری هم به تو کمک می کند که بتوانی حاضر باشی ؛ یعنی یکی از پایین هُل می دهد و دیگری تو را از بالا می کشد . تشبیه بنده درباره ی شیطان و در مورد مظهر اسم شریف هادی و مضل این است که یکی از بالا می گوید تعالوا و دیگری از پایین می گوید برو ؛ منتهی این که از پایین می گوید برو ، به زور می ترساند و آن قدر رهزنی می کند تا قابلیّت را قوی کند .

 شیطان برای آن است که قابلیّت قوی شود ؛ چه اینکه قوه ی وهم و خیال هم برای قوی کردن نفس ناطقه اند تا به سر حدّ عقل قدم می گذارد . هادی و مضل ، هر دو تحت هدایت مطلقه دست به دست هم می دهند ، اما یکی از گمراهی هدایت می کند و دیگری از راه هدایت . در نظره ی أولی هدایت رحمان و ضلالت شیطان ، در مقابل هم هستند ، یعنی هدایت در مقابل ضلالت و گمراهی است و اسم شریف هادی که در مقابل مضل است با مضل مقابل است . اما به دید دقیق تر و عمیق تر باید بگوییم آن اسم شریف هادی که اعمّ از هادی در مقابل هادی است ، در آن افق أعلی ، رحمت و هدایت واسعه است و شامل تمامی موجودات می شود . فافهم !

حضور و مراقبت/داود صمدی آملی/ص 190